#مومن_نسب از زبان مؤمن‌نسب

هو الاکرم و «…هُوَ رَبِّی لَا إِلَـٰهَ إِلَّا  هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ مَتَابِ»

بنده ناتوان و خوار و کوچک و بی‌چیز خدای توانا و بزرگ و پرشکوه و نیرومند، روح‌الله مومن‌نسب که نه! روح‌الله خمینی‌نسب هستم؛ فرزند انقلاب حسینی؛ متولد طلوع اولین صبح بهمن ۵۹ در شیراز!

نَسَبَم به خورشید انقلاب بر می‌گردد و فرزند سَبَبی حضرت ماه‌اَم؛ پس از می مراد پیمانه‌ای زدم و هنگامی‌که دست خورشید را بر سرم احساس کردم (۶۳) و نوازش ماه موهایم را به هم ریخت (۸۳)، چیزی در درونم فرو ریخت و از سر تا قلبم در آتش عشق ولایت سوخت و با من آن کرد که می‌بینید…

بانگ حضرت آسمان را در نگاه حضرت خورشید می‌جستم و بی‌اختیار مجنون ماه شدم… من در یک واژه «فدائی‌ام»…

یک فدائی مجنون اسلام و وطن که نه! یک مقلد که پیمانه پیمانه از اکسیر بیانات ماه می‌نوشد و سطح تحصیلات خود را در دانش‌گاه بصیرت ارتقاء می‌دهد و افتخار می‌کند که شاگرد مکتب اسلامـــــایرانـــــــخمینیـــــــخامنه ای است.

با مهر رضا (ع) ازدواج کردم و با خانواده کوچکم در شهر پیشوا که «اساساً مرکز شهادت است» و این روزها ارزان‌ترین جای ایران شده است، خانه ای از مسکن مهر دارم که آن هم به نام خودم نیست! و در این مهرخانه، یک‌اِل‌سی‌دی ۳۲ اینچی خودنمایی می‌کند که به عشق سیاحت سیمای ماه، برای خریدش به مستضعفان بدهکار شده‌ام…

از سال ۱۳۷۷ با دهکده جوانی وارد فضای مجازی شدم و با چت‌روم‌ها، جهاد اقناعی را شروع کردم… رسانه های دیجیتال را میدان جنگ نرم قدرت‌ها با قدرت ایمان آدم‌ها یافتم و از روز چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۲ آستینم را بالا زدم، وبلاگ‌نویسی شروع شد و بدین‌سان شدم «افسر کوچک جنگ نرم»…

دست‌نوشته‌های کوتاه ادبی‌ام را خار چشم بی‌ادبی‌ها کردم و قلم‌م را به «ن وَالْقَلَمِ» سوگند دادم و از او خواستم برای ایران و به عشق اسلام «یَسْطُرُونَ» باشد.

شاعری نمی‌دانم ولی از خواب و بی‌خیالی برخی شاعران انقلابی، پابرهنه به این میدان آمدم و چند شعری را در وصف سرخوشی هالو، هیلا و دیگر هلوهای حرامی‌ها گفته‌ام که حرام‌شان باد و افتخار می‌کنم که در برداشتن نقاب سبز از چهره جنبش قهوه ای با اصحاب وطن‌فروشی بارها رودررو، قلم به قلم شده‌ام و بسی دشنام خورده‌ام! و در هشت ماه پایداری سایبری به ۱۳۴۳ دیدگاه مخالف پاسخ داده‌ام.

زادروز تارنوشتم را، قربت الی الله، با مرگ، جشن گرفتم تا دشمن بفهمد یک بچه شیعه به عشق شهادت زاده می‌شود، پس از مرگ نمی‌هراسد و در زندگی نمی‌ماسد!

بهار را با عشق نوشتم و درراه هدف پاک‌م، از گیتی بریدم.

پنجره فولاد را به آغوش کشیدم  و به امید دیدن ماه، دل به جمعه آسمانی بستم.

به اسرائیل و چاکر  دیوانه اش گفتم هولوکاست را تعطیل کند و شرم کند و بداند که هرچقدر بکشد او فلسطینی بود! و خواهد ماند…

از ماشین و دنیای چارپایان امروزین و مد فضولی دل کندم و بوسه به مرگ زنان را سرزنش کردم وسایه سیگار را به تیر خشم نشانه رفتم.

آدم را مرده خور خواندم و به خالق کلمات بوسه زدم و در راه عاشق با همدلان‌م مسابقه دادم و با فریادی ملتمسانه به عشق گفتم: بمان.

در آمدن آرا ، سارا و هدای خوشگم را به گردون، خوش‌آمد گفتم و برای مادرشان سلامتی آرزو کردم و برای خلوت آرا و کبوترها پست، پست کردم!

نوای تیک و تاک زمان را نشنیدم و پیش رفتم به‌سوی مرگ؛ به روح اندوه، صلوات!

زندگی کردم به امید بوسه خورشید و با بصیرت و جانبازی، یاران باران را به معرفت شهید و به دلِ شکستۀ مادران چشم‌به‌راه اسماعیل های انقلاب سوگند دادم که عروس شهادت را از قاضی الحاجات برایم خواستگاری کنند.

در ماه رمضان و شب‌های قدر، جوشن کبیر خواندم و جوانه زدن دل‌م را دیدم.

بر شکم و شهوت شورش کردم، به تعقیب هوای نفس رفتم و بداندیشی پلید مال را در خود کشتم و در گذرگاه غربت به عشق وصال یار شتاب کردم.

تخم فتنه را یافتم و به جنگ قدرتِ ثروت رفتم و از رای هم‌میهنان‌م به صلح و آزادی با جان و دل دفاع کردم.

ندای آن‌ها را شنیدم و با خودم گفتم: ای کاش شکم‌های پر از نان حرام  فرصت بیداری از خواب را به چشمان تُهی از فهم سیاه‌دلان می‌داد تا بفهمند در لیگ هاشمی بازی‌خورده‌اند!

وانگهی دریغا که در امتحان مناظره هم رد شدند و نهاد حق‌جوی خود را فیلتر کردند و می‌خواستند ۲۲ بهمن سبز ما را با جنبش قهوه ای خود به جام زهر ۲ مبدل کنند؛ زهی پندار بی‌هوده!

از هالو، هلو، لولو تا دختران ریش دار دین سبز با همکاری مینی بن لادن و با ریسمان پوسیده BBC به CCU رفتند و جنبش راه سبز امیدشان به جویش راه سیاه ناامیدی مبدل شد.

خواستند با خرافه ولنتاین (Valentine) به فرهنگمان تهاجم کنند و چه زیبا پاسخ گرفتند از قلم کُهتَرم!

شجره خبیثه بودن اینترنت کثیف آمریکایی که برایم روشن شد، تیغ بر دمل چرکینش کشیدم و برای درمانش به دنبال شجره طیبۀ اینترنت پاک ایرانی، نسخه‌ای از فرمان‌های امام پیچیدم که شهره شد به نام «انقلاب اسلامی در فضای مجازی» با بانگ جهانی «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و دادمش به دست جوانان آزاده تا آزاد اندیشیدن را به جهان بیاموزند.

سفارش می‌کنم تو را ای دوست! زندگی یک نفس است و در این نفس به‌فرمانِ ماه، همت مضاعف و کار مضاعف را با نیت قرب الی الله در پیش گیر، از دشمنان انسانیت به خدا شکایت بر و افتخار سیاسی و حماسه اقتصادی بیآفرین برای میهن و هم‌میهن‌ت…

امضاء: روح‌الله

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.