مسجد جهنمی ها

از مناره “مسجد آتشی ها” صدای شیطان می آید!

همانا مسجد ضرار، مسجد جهنمی هاست . . .

  • توضیح: من به عنوان یک شیرازی که بخشی از کودکیم را در مسجد آتشی ها (قبا) گذرانده ام و حتی با سید علی محمد دستغیب (امام جماعت این مسجد) به سفر سوریه رفته ام، اینک به تربت پاک ائمه معصومین (ع) شهادت می دهم که مسجد آتشی های شیراز مصداق مسجد ضرار و لانه خوارج زمان ما شده است و آرزو می کنم عاقبت آنها، عاقبت خوارج نشود.
    چقدر تکرار تاریخ حیرت آور است! که مسجد ضرار دوران رسول الله هم در محله قبا و گویا به نام قبا بوده است! و خدایمان در مورد آن مسجد و اهالیش و ایضا این مسجد و اهالیش می فرماید:
    وَالَّذِينَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ
    و آنهايى كه مسجدى اختيار كردند كه مايه زيان و كفر و پراكندگى ميان مؤمنان است و [نيز] كمينگاهى است براى كسى كه قبلا با خدا و پيامبر او به جنگ برخاسته بود و سخت‏سوگند ياد مى‏كنند كه جز نيكى قصدى نداشتيم و[لى] خدا گواهى مى‏دهد كه آنان قطعا دروغگو هستند (سوره توبه / آیه 107)

آیینه شب ها

جنبش سبز

خانمی به نام “هیلا صدیقی” چند صباحی است سعی می کند شاعرش بدانند!

گمان کردم حالا که هیلا شعر می گوید چرا رامیم نگوید؟!

پس دست به کیبورد شدم تا قضاوت کنید و ببینید کی برد!؟:

شبانگاه تو هر روز است خانم

سیه روزیت از سوز است خانم

چرا سوزی ز آبادی ایران؟

چرا آتش گرفتی از دلیران؟

بیاد آور! ستم کردی به ایران

نگاه کفر آمیزت به انسان

بیاد آور! خدا را، وای برتو

چه کردی با ره سبز شهیدان؟

بیاد آور ولی افسوس، افسوس

که در دامی و با دامت شدی دوست

چه شاد است اجنبی از غصه تو

و غمگین است ایران از غم تو

بیا بردار سر از چوبه دار

بیا بنشین کنار ساحل یار

همه در سوگ مرگ آدمیت

بیا دست از سر آیینه بردار

در این آیینه جز تو نیست، خانم

و در تو هست یک ابلیس، خانم

شبانگاهی که سربازی کنی، آه

برای دشمن حق و حقیقت…

بدان ایران ما سرباز دارد

نگاه عشق بر پرواز دارد

تو را با دست بسته می کشیدند

برای حاضران تا پای شیطان

گناهان تو را می خواند شیطان

گلی از تو به دست خود دهد جان

نمی خواهم جوابم را بخوانی…

نمی خواهم به راهت شاد، مانی

نمی خواهم ولی افسوس، افسوس

که در دامی و با خود شادمانی

بیا بند از دو دستت باز کن، باز

بیا با بال من پرواز کن، باز

بیا ایرانمان، با هم بسازیم

بیا همت مضاعف کن از آغاز

به شیطان سنگ باید زد نه انسان

نباید آتش اندازی به ایران

از ابلیس درونت دور شو، آی

از این شیطان صفت ها رو بگردان

شبانگاه تو هر روز است خانم

سیه روزیت از سوز است خانم

چرا سوزی ز آبادی ایران؟

چرا آتش گرفتی از دلیران؟